به دلیل نزدیک شدن به عید نوروز و این جشن باستانی خجسته، بر آن شدیم مطلبی را در خور آن به صورتی مفید عرضه کنیم...

پیشاپیش این عید خجسته را به تمامیه ایرانیان از جمله دوستان وبلاگی تبریک عرض میکنیم .
امروزه بر همگان آشکار است که هیچ سالنمایی به رسایی سالنمای ایرانی نیست، زیرا این روزشماری در ایران باستان بر شیوه ی ستاره شناسی بسیار دقیق انجام شده و در میان دیگر سالنماها از همه جهات سرآمد است. اکنون ببینیم که این چگونه گاه شماری است که این همه ستوده شده است.
در ایران باستان هر سال 365 روز(به جز کبیسه) و دارای 12 ماه بود که نامهای آنها بدین ترتیب است:فروردین، اَردیبهشت، خورداد، تیر، امرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، وهمن(بهمن)، سپندارمذ(اسفند)
توجه داشته باشید که واژه مرداد به معنای چم مرگ است و زمانیکه (ا) نفی بر سر آن می آید به معنای چم بیمرگ می باشد.هر ماه نیز دارای 30 روز می بود و هر روز دارای نام مشخصی، که این نامها بدین ترتیب است:اورمزد، وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خورداد، امرداد، دی باذر، اذر، ابان، خور(خیر)، ماه، تیر، گوش، دی بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردین، ورهرام، رام، باد، دی بدین، دین، ارد، اشتاد، اسمان، زامیاد، مانتره سپند، انارام .در سالهای کبیسه روزاضافه شده را اَوَرداد به چم اضافه شده گویند.
تا اینجا از 360 روز یاد شد و 5 روز بر جا می ماند. این پنج روز در پایان سال بنام پنج روز پنجه می باشد.که نامهای آنها بدین گونه است:آهنَوَد، اُشتَوَد، سِپَنتَمَد، وُهوخَشَتر، وَهِشتواِش
کبیسه: در زمان پیشین کبیسه به دو گونه بود؛ ابتدا هر 120 سال یک بار کبیسه می گرفتند و یک ماه بنام اَوَرداد اضافه میکردند، سپس بدین نتیجه رسیدند که هر چهار سال یکبار کبیسه بگیرند و یک روز اضافه کنند.در سالنمای ایرانی روزی که نام ماه و روز یکی می شود را جشن می گیرند. مانند جشنهای:ابانگان، اذرگان، دیگان و...... و بسیارند از این جشنها که امروزه بجای آن مراسم عزاداری تازیان در ایران زمین، در ایران کورش، ایران داریوش، ایران زرتشت، ایران رستم فرخ زاد، ایران فردوسی و ایران هزاران نفر دیگر برگزار می گردد.این جشنها به میزانی زیاد بوده که ابوریحان بیرونی از آنها اینگونه یاد می کند:(جشنهای ایرانیان بگونه ای زیاد است که بدین ماند شما بخواهید تعداد رودهایی که به یک اقیانوس سرازیر می شوند را بشمارید.)
گاهشمار ایرانی خورشیدیاست، و این ویژگی را دارد که در آن سال با دو گذر پیاپی پدیدار خورشید از هموگان ( اعتدال) بهاری تعریف میشود. گاهشمار ایرانی بر نپاهش (رصد) های اخترشناختی دقیق استوار است، و فزون براین دارای راژمان (سیستم) اندرهلی (کبیسه) هوشمندانهای است که آن را از همتای اروپاییاش، گاهشمار گرگوری، با اینکه جوانتر است، دقیقتر میکند. این گاهشمار پیشینهای بس دراز دارد در فرهنگ ایرانی، و بویژه ژرفترین ریشههایش به آیینهای زرتشتی میپیوندند.
جشن نوروز، که میراثی است زرتشتی با بسیاری بارهای فرهنگی، نماد شادی آدمی است از بیداری یا نوگشت طبیعت پس از گذشت زمستان سترون. نوروز را روزها یا هفتهها پیش از هموگان بهاری آیینها و ترادادهای شادی بخشی که از گذشتههای کهن برمیخیزند همراهی میکنند. از آن میان میتوان خانه تکانی، سبزه ریزی، و جشن چهارشنبه سوری پیش از نوروز و همچنین جشن سیزده بدر را یاد کرد. هزاران سال است که نوروز را مردمان گوناگونی که در آسیای باختری و مرکزی زندگی می کنند جشن گرفتهاند، با وجود دگرسانیهای قومی، دینی، یا زبانی. گذشته از پیام ژرف نوروز، این که این آیین به دین یا قوم ویژهای تعلق ندارد دلیلهایی اصلی هستند که آن را میراث فرهنگی مشترک ملتهای گوناگون با زمینههای فرهنگی گوناگون کردهاند.
پ.ن:به برخی از کلمات اصیل فارسی در متن بالا توجه کنید ،برای من به شخصه خیلی جالب و نامانوس بود .
پ.ن:برای دانستن ریشه کهن گاهشمار ایرانی حتما ادامه مطلب را مطالعه کنید.
پ.ن:برای اطلاعات بیشتر به این لینک مراجعه کنید.