1 دقيقه تا تماس اول! همه دوربينها، تلسكوپها و دوچشمي هاي خودشون را دوباره تنظيم كردند، و گرفت آغاز شد. در حالي كه در ساحل آنتاليا هوا كاملا صاف بود و به جز چند تكه ابر كوچك كه آنها هم براي ديدن جسمي اومده بودند كه وقتي جلوي خورشيد مياد بيشتر از اونها مي تونه جلوي نورشو بگيره. مراحل گرفت خيلي سريع سپري ميشد. گرفت به 50% رسيد، آنهايي كه فقط تماشا ميكردند، هر 5 دقيقه بك بار يه نگاهي مي انداختند تا از تمام لحظات لذت ببرند و آنهايي كه عكاسي ميكردند لحظاتي را ثبت مي كردند كه نه تنها در اون لحظه بلكه بعدها هم وسيلهاي براي ياد كردن از اين روز فوق العاده داشته باشند. گرفت به حدود 80% خود رسيده بود. هوا كم كم رو به تاريكي مي رفت، يكي فرياد زد: 5 دقيقه تا گرفت كامل!! لحظه لحظه شدت شور و هيجان در بچه ها بيشتر مي شد. در حالي كه داشتم مموري دوربين را عوض مي كردم و فيلتر را برمي داشتم كه گوشيم زنگ زد... از ايران بود. در حالي كه از شدت هيجان فرياد ميزدم: آقاي ستوده شما هستيد؟ از شنيدن صداتون خيلي خوشحالم ولي به لحظات اوج گرفت نزديك ميشيم، لطفا نيم ساعت ديگه تماس بگيريد!!! 3 دقيقه تا گرفت و همه سرها رو به آسمان، 1 دقيقه تا گرفت، نوارهاي سايه به زيبايي روي زمين مقابلمون ديده شدند، يكي فرياد مي زد: دانه هاي بيلي، حلقه هاي الماس را از دست نديد بچه ها، و صداي فريادها نشانگر اين بود كه گرفت كامل آغاز شد!! افرادي كه از تلسكوپ استفاده مي كردند از ديدن شراره ها و فام سپهر مي گفتند. دماي هوا به طرز باور نكردني كاهش پيدا كرده بود، افق با اون رنگهاي فوق العاده زيبا يكي ديگه از سوژه هاي عكاسي بود، چيزي شبيه به جيغ مرغان دريايي هم به گوش مي رسيد، امواج كه به طرز شديد ي به ساحل و اسكله اي كه ما بر اون قرار داشتيم مي كوبيد، باد و طوفان شديد. در آن لحظات بود كه زياد عجيب به نظرم نرسيد كه پيشينيان از اين پديده اين قدر ترس و وحشت داشتند. شايد خيلي بيراه نيست اگر بگم كه در اون لحظات خدا را در اوج قدرتش حس كرديم. لحظات عجيبي بود... يكي از مهمترين مسائلي كه در اون لحظات خيلي محسوس بود، اهميت نور خورشيد براي ما، فاصله دقيق ماه و خورشيد از زمين كه باعث چنين پديده اي ميشد و قدرت خدايي كه بهترين خالق هاست. 3 دقيقه و 19 ثانيه به سرعت تمام سپري شد، و دوباره دانه هاي بيلي و حلقه هاي الماس فوقالعاده زيبا! جاي تمام دوستان در اون لحظات ناب و استثنايي خالي بود. اين قدر هيجان اون لحظات زياد بود كه خيلي از دوستان از ثبت مراحل باز شدن، غافل شدند. باز هم خدا را شكر مي كنيم كه در آن روز با هوايي كاملا صاف امكان ديدن اين پديده شگفت انگيز را به ما داد . به قول آقاي آقاي امين تفرشي: كسوف كامل انگار آدم را ميگيره. حق با ايشان است، در اكثر بچه ها نوعي ميل و رغبت شديد براي ديدن كسوف هاي بعدي و انجام خيلي از كارهايي كه مي تونستند انجام بدهند ولي موفق نبودند ايجاد شد. تا كسوف 2009 چين همگي منتظريم...